تبليغاتX
هیچکس

هیچکس

صدای خش خش یک برگ خزان زده

با توجه به اینکه زمان انتخاب واحد ترم بعد نزدیکه ، پیشنهاد می کنم دوستانی که از وضعیت آموزشی گروه شاکی هستند نوشته هاشونو علاوه بر اینکه توی وبلاگشون می ذارن توی برد ستون آزاد هم نصب کنند. البته یه جوری که بشه نصبش کرد. چون به هر حال خواننده های ستون آزاد خیلی بیشتر از خواننده های وبلاگها هستند و اینجوری تاثیرش بیشتره. بالاخره اینجوری بهتره. البته من خودم سعی می کنم هر از چند گاهی به استاد زبان تخصصی که هی میاد سر کلاس سخنرانی می کنه ، یه عرض ادبی بکنم ، ولی خوب دوستان قبول دارند که یه دست صدا نداره. خیلی از بچه ها رو می بینم که از وضع گروه شاکی هستن ( چه آموزشی چه غیر آموزشی ) ولی چیزی نمی نویسن. با اینکه قلم خوبی هم دارن. به هر حال برای خارج شدن ستون آزاد از یکنواختی فعلی باید همه ی بچه ها دست به کار بشن. فراموش نکنیم که توی همین برخوردها و بحثهاست که می تونیم رشد کنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 2:39  توسط محمد پوربخش  | 

وقتی که فحش میخوری ، یا حرفی می شنوی که خیلی برات سنگینه ، یا اینکه یه نفر همه ی ضعفهای عالم رو بهت نسبت می ده و تو رو با کسایی مقایسه می کنه که اصلا دوست نداری اسمت با اسمشون توی یه جدول باشه ، می تونی کلی دست و پا بزنی و بهش ثابت کنی که " نه، اینطوری که تو میگی نیست و من اینجوری نیستم " ، و اگه دلت خواست تو هم  می تونی چند تا از ضعفهای بزرگ عالم رو بهش نسبت بدی و بهش ثابت کنی که اونم همچین معصوم آفریده نشده و ...

ولی بعضی وقتا یه راه هست که شاید راه بهتری باشه:

"سکوت"

طرف یا ارزش جواب دادن نداره ، یا اگه ارزششو داره هم ، چیزایی گفته که شنیدنش خیلی برات سنگین بوده. پس بهتره که جوابشو ندی.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 23:18  توسط محمد پوربخش  | 

حرفهایی از سر بی حرفی،

یا حرفهایی که نمی توان به کسی گفت،

یا حرفهایی که اصلا ارزش گفتن ندارند،

و یا حرفهایی " برای نگفتن که هر گز سر به ابتذال گفته شدن فرو نمی آورند"

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:44  توسط محمد پوربخش  | 

1. یه سخنرانی از مطهری شنیدم درباره ی چهارشنبه سوری که در عرض تقریبا دو دقیقه چندین بار پدران ما را خر و احمق خطاب کرده بود. نمی دونم اخلاق خوبیه یا نه ولی من اینجوریم که گاهی یه سخنرانی دو دقیقه ای مثل این کافیه تا 2.5 گیگ سخنرانی طرف رو از رو هارد کامپیوترم پاک کنم. واقعا برای جامعه ی رو به انحطاطمون* متاسفم که چنین فردی رو خیلی راحت به عنوان سمبل معلمی بهش قالب می کنن. البته خیلی هم تعجبی نداره. وقتی خودمون اسم یه عده رو توی اون دانشکده می ذاریم معلم ، حقمونه که بدترشم سرمون بیاد.

 

2. امروز هم یه سخنرانی از تلویزیون شنیدم که حاج آقا داشت سفره ی ابوافضل و نذر و همه چیزو نسبت می داد به فرهنگ اعراب جاهلیت. می گفت حتی گوسفند قربونی کردن برای خونه و ماشین و غیره هم رسم غلطیه و از زمان جاهلیت مونده.** هر سال هم که به بهونه ی چند تا مداح که با آهنگای اونور آبی نوحه می خونن، میان کل سینه زنی رو می برن زیر سوال. البته شکی نیست که فقط این آقایون توی کشور ما شعور دارن و بقیه مون به قول آقای مطهری خر و احمقیم. ولی من واقعا می خوام بدونم که با پاک کردن اعتقادات بی شائبه ی مردم و دیکته کردن حرفای جدید چی گیر بعضیا میاد؟!

 

3. این سومی به دو تای قبلی ربطی نداره. ولی حالا که دارم از مملکت گل و بلبل میگم بذار اینم بگم. توجه کردید که پورمحمدی و دانش جعفری جدیدا چقدر محبوب شدن؟ سی ماه هم که صدات در نیاد و مثل بز اخفش همه ی کارای دولت رو تایید کنی اشکالی نداره. کافیه فقط وقتی میندازنت بیرون(که حقتم هست اینجوری مزدتو بدن) بیای افشاگری کنی که رئیس جمهور یه دامپزشک رو گذاشته بود به کار من نظارت کنه. کسی هم نمی پرسه که چرا توی این سی ماه صدات در نمیومد؟ همه فقط میگن " ااااااااا..... دیدی چطور آفتابه گرفت به احمدی نژاد؟ دمش گرم. دل شیر داره! " و هیچکس هم نمی شینه فکر کنه که " حالا چرا دامپزشک گذاشته بوده بالا سرت؟! "

 

پ . ن

* این حرفم به این معنی نیست که خودمو رو به انحطاط نمی دونم.

** البته راست میگه ها! نقل شده که ابوجهل ، زیاد سفره ی ابوالفضل پهن می کرده. از بس که اعتقاد داشته به این رسمای غلط!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:33  توسط محمد پوربخش  | 

 

همایش بررسی آثار و افکار استاد علی صفائی حائری (عین صاد)

16 اردیبهشت‌

دانشگاه‌ تهران، کتابخانه مرکزی، تالار علامه امینی

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 20:25  توسط محمد پوربخش  |